
دراز کشیده بودم و آهنگی مسخره ، برای بار دهم پلی می شد. ناگهان ، چیزی از انتهای وجودم ، از انتهای دلگیری هایم و طلب حق های ریخته شده ام مرا خواند به قلم زدن . از من خواست تا خود را تخلیه کنم و نگذارم بیش از ، ظلم های بی سر و ته مداوم آزارم دهند. اما قبل از این که خشمگین باشم ، غمگینم. غمگین و بی تفا...
ادامه مطلب
دوباره یه آخر هفته جدید اومد و یک نواختی زندگیم شدید تر شد. اما هرازچند گاهی که پست های وبلاگمو بازبینی می کنم میبینم یه موضوع تکراریه که داره تو نوشتار های مختلف تکرار می شه . اونم چیزی نیست جز یک نواختی .xa0 فکر کنم نوشتن ده تا پست تکراری بهم فهمونده باشه که با غر زدن هیچ چیز درست نمیشه . بنابراین سعی می کنم توی هر پست چیزی بنویسم ک حداقل مبحثش دو سه تا فرق داشته باشه با پستای قبلی ! یک نواخت نباشه وبلاگ ..xa0 بعد مدت ها رفتم تو گوگل درایوم .. یه فایل و باز کردم و در نهایت اشک شوق دیدم که تنها...
ادامه مطلب
گم می شوی در نوشته های بی مغزxa0 دلت حصار امن خودش را هوس می کند ؛ محلش نمی گذاری تا خودت را از این مخمصه نجات دهی .. نمی شود.... می چربد قدرتش بر تو ،xa0 می افتی زمین ،xa0 دلت حصار امن خودش را هوس می کند!...
ادامه مطلب