
یه مدت بود که چیزی ننوشته بودم . نه تنها اینجا ، بلکه حتی توی یه دفتر از ریخت افتاده به اسم دفترچه خاطراتم .xa0خودمم نمیدونم چرا اینجوریه . ولی یه چیزیو به شدت درک کردم ، این که فقط تغییر های بزرگ منو به نوشتن سوق می ده . یکنواختی ها ، فقط یه مشت خط خطی تحویل آدم میدن .xa0بزرگترین نویسنده ها ، اول دنبال تفاوت گشتن تو دنیاشونxa0چطوری به یه آدمی که حتی از عوض کردن غذای روزانه شم میترسه ، میگید آدم زِنده ...
ادامه مطلب
یه مدت بود که چیزی ننوشته بودم . نه تنها اینجا ، بلکه حتی توی یه دفتر از ریخت افتاده به اسم دفترچه خاطراتم .xa0خودمم نمیدونم چرا اینجوریه . ولی یه چیزیو به شدت درک کردم ، این که فقط تغییر های بزرگ منو به نوشتن سوق می ده . یکنواختی ها ، فقط یه مشت خط خطی تحویل آدم میدن .xa0بزرگترین نویسنده ها ، اول دنبال تفاوت گشتن تو دنیاشونxa0چطوری به یه آدمی که حتی از عوض کردن غذای روزانه شم میترسه ، میگید آدم زِنده ...
ادامه مطلب