خرید بک لینک

If you don't hold pain in your arm, it'll swallow the space and grow much bigger than expected

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: چهارشنبه 16 مهر 1399 ساعت: 19:26

توی آینه که نگاه میکنم، هزارتا چیز می بینم که نمیشه دوستشون داشت؛ اما من سرجمع از دهن افتاده بودم. به اخلاقِ تند و نگاه ناجور و پیشونی کوتاه ربطی نداشت.

هربار، هربار. 

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: چهارشنبه 16 مهر 1399 ساعت: 19:26

''از تو چه مانده است، بعد از آن که رهایت کردند؟''می گویم خاموش باش، من همانم که هستم.''از تو چه مانده است، بعد از آن که رهایشان کردی؟''می گویم حرف نزن، تیک تاک ساعت دارد می رود روی اعصابم. می بینی؟من ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: چهارشنبه 16 مهر 1399 ساعت: 19:26

+داشتی چیکار می کردی؟
_ ریاضی می خوندم
+ همینجوری خوندی یا مجبور بودی؟
_ فرقش چیه؟

(سری به نشانه تایید تکان می دهد و محل را ترک می کند)

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 6:30

I tear you down but you help me grow
I broke your heart but you still won't go
just chew me up and spit me out
cause I deserve to feel my bones break
Don't waa be the one letting you down
I need to leave you won't let me today
I try to scream but I can't make a sound
Guess I really got nothing to say
Don't waa be the one letting you down
I need to leave you won't let me today
I try to scream but I can't make a sound
Guess I really got nothing to say
Guess I really got nothing to say
Guess I really got nothing to say
Guess I really got nothing to say
Nothing to say

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 6:30

درست وقتی که آدم احساس می کنه به یه جایی تعلق داره و باید تلاش کنه تا به اونجا برسه، آخرین چیزی که نیازه شک کردن ه. مزخرف ترین و سمی ترین حس دنیا شک کردن ه. شک می کنیم که آیا یک نفر یا یک محل مخرب و ترک کنیم یا نه، شک می کنیم که آیا فکر کردن به درست ترین چیزا اصلا درست هست یا نه، شک می کنیم راهی که اول و آخر باید درپی بگیریم بیراهه ست یا نه؛ و بلاخره در بدترین حالت، به خودمون شک می کنیم، که آیا لیاقت حقیقتِ روحمون و داریم یا نه..

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 6:30

امروز بالاخره بهشون گفتم و پدرمادرم بدون این که یه لحظه به عقلم یا توانایی هام شک کنن بهم اعتماد کردن. تازه کم کم دارم می فهمم چقدر با ارزشه این اعتماد کردن و این آزادگذاشتن ها با اطمینان به این که میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 6:30

اگه اسمش و بذارم خیال و توهم یکم در حقت اغماض کردم؛ چون اونقدری توی ذهنم ساخته و پرداخته شدی که تصویرت کم کم داره واقعی و قابل لمس میشه. می دونی چرا؟ چون توی زندگی کردن با تصورت به شدت حرفه ای شدم؛ انادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 6:30

یه تو دهنی از من طلبکاری.


(اول فکر کردم که جنس خودم و خوب میشناسم،
اما بعد یکم که دقیق شدم، دیدم من در برابر حقه های حقیر تو قدیسه محسوب میشم)

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 6:30

چطوری میتونی همزمان انقدر جذاب، مخدر، اعتیادآور، ترسناک، دردناک و دلهره آور باشی؟
چطوری ممکنه یک نفر هرروز مشغول به کشفت باشه و هنوز حسف کنه که هیچی ازت نمی دونه؟
فکر کنم همه فهمیدن که میتونی بدون وابستگی به زمان و شرایط
با ظرافت تمام لقب "ناشناخته" رو برای خودت نگه داری.

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 6:30

exactly the same

توضیح: بنده در ادیت عکس بسیار بی تجربه ام، عکس ها باید به صورت ضربدری خونده بشه، از ستون بالا سمت چپ :|


برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 6:30

دیروز برای اولین بار نشستم پشت ماشین و وقتی بعد از سه بار خاموش کردن، بابام دوباره ماشین و برگردوند سرجاش تا دوباره امتحان کنم و بفهمم چه پدرصبور و با حوصله ای دارم خداوکیلی. البته بماند که یاد گرفتم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 6:30

به نام خدا، تا یه جواب درست و حسابی نشنوم دست به کتاب نمی زنم.
یا رومی رومی، یا زنگی زنگی.



پ ن : انگشتم به شکل مظلومی دوباره رفت توی آتل :) فکر کنم هیچ وقت به اندازه امسال بسته شدن مدارس به نفعم نبوده..

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 6:30

{در فضایی به کوچکی سر،
و صدای شلیکِ چند گلوله به وسعت یک میدان تیر}
همگی، در یک کلاس مزخرف به وقوع پیوست.
و من در میان لشکری از افکار نامربوط، پرچم سفیدی را بالا بردم که دیده نمی شد.

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 21:42

. Let's get back to the business

This is what we're supposed to do.

No matter how hard, unacceptable things get

This is what we're supposed to do.

برچسب: نویسنده: آرتین زارعی تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 21:42

صفحه بندی