Fact
-
تاریخ: 1399/7/16 ساعت: 19:26
If you don't hold pain in your arm, it'll swallow the space and grow much bigger than expected
Das Messer
-
تاریخ: 1399/7/16 ساعت: 19:26
توی آینه که نگاه میکنم، هزارتا چیز می بینم که نمیشه دوستشون داشت؛ اما من سرجمع از دهن افتاده بودم. به اخلاقِ تند و نگاه ناجور و پیشونی کوتاه ربطی نداشت.هربار، هربار. Let's block ads! (Why?)
واکسنِ یادآور
-
تاریخ: 1399/7/16 ساعت: 19:26
''از تو چه مانده است، بعد از آن که رهایت کردند؟''می گویم خاموش باش، من همانم که هستم.''از تو چه مانده است، بعد از آن که رهایشان کردی؟''می گویم حرف نزن، تیک تاک ساعت دارد می رود روی اعصابم. می بینی؟من
مکالمه طلایی با پدر
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 6:30
+داشتی چیکار می کردی؟_ ریاضی می خوندم+ همینجوری خوندی یا مجبور بودی؟_ فرقش چیه؟ (سری به نشانه تایید تکان می دهد و محل را ترک می کند)
Golden Music
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 6:30
I tear you down but you help me grow I broke your heart but you still won't go just chew me up and spit me outcause I deserve to feel my bones break Don't wa a be the one letting you downI need to leave you won't let me todayI try to scream but I can't make a soundGuess I really got nothing to say D...
شرح حال
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 6:30
درست وقتی که آدم احساس می کنه به یه جایی تعلق داره و باید تلاش کنه تا به اونجا برسه، آخرین چیزی که نیازه شک کردن ه. مزخرف ترین و سمی ترین حس دنیا شک کردن ه. شک می کنیم که آیا یک نفر یا یک محل مخرب و ترک کنیم یا نه، شک می کنیم که آیا فکر کردن به درست ترین چیزا اصلا درست هست یا نه، شک می کنیم راهی که ...
خانواده
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 6:30
امروز بالاخره بهشون گفتم و پدرمادرم بدون این که یه لحظه به عقلم یا توانایی هام شک کنن بهم اعتماد کردن. تازه کم کم دارم می فهمم چقدر با ارزشه این اعتماد کردن و این آزادگذاشتن ها با اطمینان به این که می
وهم
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 6:30
اگه اسمش و بذارم خیال و توهم یکم در حقت اغماض کردم؛ چون اونقدری توی ذهنم ساخته و پرداخته شدی که تصویرت کم کم داره واقعی و قابل لمس میشه. می دونی چرا؟ چون توی زندگی کردن با تصورت به شدت حرفه ای شدم؛ ان
بدون توضیح
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 6:30
یه تو دهنی از من طلبکاری. (اول فکر کردم که جنس خودم و خوب میشناسم،اما بعد یکم که دقیق شدم، دیدم من در برابر حقه های حقیر تو قدیسه محسوب میشم)
hole
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 6:30
چطوری میتونی همزمان انقدر جذاب، مخدر، اعتیادآور، ترسناک، دردناک و دلهره آور باشی؟ چطوری ممکنه یک نفر هرروز مشغول به کشفت باشه و هنوز حسف کنه که هیچی ازت نمی دونه؟فکر کنم همه فهمیدن که میتونی بدون وابستگی به زمان و شرایطبا ظرافت تمام لقب "ناشناخته" رو برای خودت نگه داری.
exactly the same
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 6:30
توضیح: بنده در ادیت عکس بسیار بی تجربه ام، عکس ها باید به صورت ضربدری خونده بشه، از ستون بالا سمت چپ :|
?IS THIS REAL LIFE
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 6:30
دیروز برای اولین بار نشستم پشت ماشین و وقتی بعد از سه بار خاموش کردن، بابام دوباره ماشین و برگردوند سرجاش تا دوباره امتحان کنم و بفهمم چه پدرصبور و با حوصله ای دارم خداوکیلی. البته بماند که یاد گرفتم
to do the next right thing
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 6:30
به نام خدا، تا یه جواب درست و حسابی نشنوم دست به کتاب نمی زنم.یا رومی رومی، یا زنگی زنگی.پ ن : انگشتم به شکل مظلومی دوباره رفت توی آتل :) فکر کنم هیچ وقت به اندازه امسال بسته شدن مدارس به نفعم نبوده..
شرحِ حال
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 21:42
{در فضایی به کوچکی سر،و صدای شلیکِ چند گلوله به وسعت یک میدان تیر}همگی، در یک کلاس مزخرف به وقوع پیوست. و من در میان لشکری از افکار نامربوط، پرچم سفیدی را بالا بردم که دیده نمی شد.
..
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 21:42
. Let's get back to the business This is what we're supposed to do.No matter how hard, unacceptable things getThis is what we're supposed to do.
با عنوان مشکل دارم.
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 21:42
اینطور نگاهم نکن. قبول دارم که شبیه احمق ها رفتار کردم، اما قصد و نیتم تنها این بود که بفهمم آتشِ این خشم قدیمی، از کجا نشئت می گیرد که دم به دم بیشتر قد می کشد و زندگی ام را طعمه حریق می کند. نه به ه
:)
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 21:42
نتونستم تو گوگل نوت دسته بندی کنم، دلمم نیومد پاکش کنم و در اصل برای این مجبور بودم تایپ کنم که دستم تو آتله.1-Has fingerprinting remained reliable after all?2-What aspects does fingerprint lack in?3-
ولم کن.
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 21:42
تکرار مکررات، همیشه از استدلال و فکر کردن موثر تر بوده در قانع کردن مردم.من یک حیوانِ مجنونم؟ بسیارخب.انگار که درباره یک قانونِ فیزیکی اثبات شده صحبت کنند، از همان هایی که هرکس لب به نقضشان باز کند ان
الان من چی و ، چطوری شرح بدم ؟
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 21:42
نه بیا بگذریم از بحث نوشتن. این ذهن یاری نمی کنه برای نوشتن.بذار فقط برات تعریف کنم چی شد وبلاگ عزیزم. تاحالا عزیزم صدات نکرده بودم؟اشتباه کردم. تو خیلی عزیزی.تو خیلی وقته که به حرفای من گوش میدی. زما
bottom line 2
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 21:42
هربار که یادت می افتم، ناخودآگاه عینکم را از روی صورتم برمی دارم تا به مذاق خیالت که حوالی ام می تپد ، خوش بنشینم . آینه را پیش می کشم و زل می زنم به چشم های تیره ام. چقدر زیر چشم هایم گود افتاده. یک