صدای پای زمستـــــان !

خرید بک لینک
همیشه از زمستان بدم می آمد ! از همان موقعی که فهمیدم متولد آبانم ، متولد پاییزم.

دلم برای غرور پایمال شده پاییز می سوزد ، خصوصا پاییز امسال ! فقط دو سه روز روی هم رفته ( پاییز ) بود . بقیه روز ها یا زمستان بود یا تابستان . باران درست حسابی هم که نیامد ! ولی خود پاییز بود آن دو سه روز .... من فهمیدم ؛ وقتی دلم گرفت فهمیدم ، وقتی دلم گرفت و ناراحت نشدم فهمیدم خود خود پاییز است که دلم را قلقلک می دهد .... . خیلی دقیق یادم است وقتی از سوز های پاییز لذت می بردم و دوستانم پشت سرهم دیوانه خطابم می کردند... .
اما می دانی کجای این ماجرا ، سخت ترین قسمتش بود ؟ شب یلدایش... وقتی پاییز بند و بساطش را جمع می کند و می رود ، بعد یک سری از سر خوشحالی سفره می چینند و فال می گیرند . سخت بود برایم ، رفتم تو اتاق و در را بستم .... بغض اذیتم می کرد ، نوشتم به نام پاییز :

قسم به شب بلندی که پاییز ، برگ هایش را ، سوز هایش را ، عاشقانه هایش را جمع می کند و جایش را به سپیدی یک نواخت زمستان می دهد...
حال بعضی عاشق شده اند !
بعضی دل کنده اند...

دریای تلخ...

ما را در سایت دریای تلخ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 15:08

صفحه بندی